تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید خاطره از حافظ بنویس

سبکباران ساحلها – الایا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها – غزل ۱

۱-  سبکباران ساحلها
الایا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها        که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید     زتاب زلف مشکینش چه خون افتاد دردلها
به می سجاده رنگین کن ، گرت پیر مغان گوید      که سالک بیخبر نبود زراه و رسم منزلها
مرا درمنزل جانان چه امن عیش چون هردم     جرس فریاد می دارد که بربندید محملها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چینن هایل    کجادانند حال ما سبکباران ساحلها ؟
همه کارم زخودکامی به بدنامی کشید ، آری   نهان کی ماند آن رای کزان سازند محفلها
حضوری گرهمی خواهی ارو غایب مشو حافظ      متی ما تلق من تهنوی دع الدنیا و اهملها



:: ::

توضیحات :
معنی بیت ۱ (ای ساقی جام باده را به گردش درآور و با دست خود آن را به یک یک مجلس بده و آنوقت به من بده (یعنی تادر مجلس همه شراب نخورند ، صفا ندارد ) چه عاشقی نخست به نظر سهل و آسان آمد ، اما در این راه دشنواری های زیادی پیش آمد = ۰آرایه ملمع ) آستان (سهل ) نافه (مشک ) منزل (مشکل ، جایگاه ) آخر (سرانجام ) طره (موی مشکی ) جرس (زنگ کاروان ) گردابی چنین هایل (غرقابی سخت هولناک ) کجا دانند (نمی دانند ) سبکباران (دل آسودگان ) بیت آخر (اگر جمعیت خاطر و آسودگی می خواهید ، ازیاد محبوب ابداً غافل مباش ، چونکسی را که دوست می داری دیدار کنی دنیا و اسباب آن را رها ک نادر (بگردان) کاس (قدح پر از شراب ) ناول (بالحاق ضمیر متکلم ی باید (ناولنی ) باشد ) آسان (ساده ) مشکل (دشواری ) تاب (فروغ – پیچش مو ) مغان (رئیس آتش خانه ) سالک(رهرو ) منزلها( میخانه ها ) امن عیش (زندگی آرام ) محمل (کجاوه ، بار ) هایل (هول = ترس = ترسناک )




نتیجه تفال :
۱-  صبررا پیشه کن ، نوبت شما نیز خواهد رسید اما دراین راه مشکلاتی وجود دارد که باید با صبر و شکیبایی گام برداری
۲-  نگرانی شما بی مورد است سخن خردمندی که دیروز با شما صحبت کرد ، حتما به کار گیرید و از فرصت های پیش آمده بهره مند شوید
۳-  کار را با جدیت و تلاش دنبال کن سادگی هم اندازه ای دارد قدری رازدارباش ولی خوکامه مباش
۴-  کاری که درنظر دارید دشواری دارد اما غیر ممکن نمی باشد ولی با توکل به خداوند موفق می شوید و از عیب جویی دیگران هم هراسی به دل راه ندهید ، بگذار حسودان هرچه می خواهند بگویند ، جنابعالی با یکی از بستگان مشورت کنید
۵-  اوخیلی به شما عشق می ورزد اما توداراست و خجالت می کشد ، پس شما قدری حوصله کنید و به او فرصت بدهید
۶-  ازدواج عملی است از نظر تحصیل موفقیت با شماست اما بیمار بدتر می شود و سفر کرده فعلاً نمی آید خبر بدی درچند روز آینده خواهید شنید ولی نارحت نشوید پس از آن خبرهای خوشحال کننده ای دریافت می کنید
۷-   صبر کنید او بر می گردد بدانید برنده همیشه گامهای متعادلی بر می دارد ولی بازنده یا خیلی کند است یا خیلی تند
۸-   جنابعالی انسانی مهربان دلسوز از خود گذشته و با فرهنگ هستید حیف است با افرادی جاهل و پست و نادان نشست و برخاست کنید و یا به سخنان آنان توجه کنید شما به اصل و ریشه خانوادگی محکم خود توجه داشته باشید
۹-   ملاحت و بانمکی شما همه را خواسته و ناخواسته عاشق می کند ، پس مغرور نباشید
۱۰-  چرا با سخنان نیش دار خود دیگران را آزار می دهید اگر چه از صمیم قلب مهربان هستید اما زبانی نیش دار دارید حتی درسخن گفتن توجه کنید که دیگران را نرنجانید به پدرو مادر خود بیشتر توجه کنید و دلشان را به دست آورید
۱۱-  آنچه جنابعالی نیت کرده اید اگر چه عین واقعیت است ولی هر واقعیتی نیاز به مقدماتی دارد پس نگران نباشید مقدمات این نیت فراهم می شود .




کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :


۱ هان ای ساقی جامی به گردش در آور و آن را]به من[ ده ؛زیرا عشق در آغاز آسان به نظر آمد اما بعد مشکلها روی نمود.[۱] اَدِر: فعل امر از مصدر ادارۀ به معنی چرخاندن و به گردش در آوردن.
کَٲس به معنی جام.
ناوِل: فعل امر از مناوله به معنی چیزی را به کسی دادن با دراز کردن دست.
مقصود اینکه عشق در آغاز آسان به نظر می آید،اما رفته رفته مشکلات ظاهرمی شود؛پس ساقی شراب بده ومرا در این راه یاری دهد.
سودی مصرع اول این بیت را به یزید نسبت می دهد؛ولی علامه قزوینی[۲] ودکتر غنی[۳] هر دو این نظر را مردود می دانند. آنچه مسلم است این مصرع عربی از حافظ نیست .استاد مینوی در حاشیه حافظ خود یادآوری می کند، که امیر خسرو دهلوی متوفی در ٧٢۵(مقارن سال تولد حافظ)، در بیت زیر آن را آورده است:[۴] شراب لعل باشد قوت جانها،قوت دلها الا یا ایها الساقی ادر کٲساً و ناولها
و برای پایان دادن به این بحث کهنه بی حاصل که آیا مصراع الا یا ایها الساقی….. از یزید هست یا نه در اینجا می افزایم که دیوان یزیدبن معاویه به چاپ رسیده است و نسخه ای از آن اکنون در اختیار من است و با اطمینان می گویمکه چنین شعری به هیچ صورت در آن نیست؛ نه در قسم الاول که حاوی اشعاریست که قطعا از یزید دانسته شده و نه در قسم الثانی که اشعار منتسب به یزید در آن آمده است. مشخصات این دیوان چنین است : شعر یزید بن معاویۀ بن ابی سفیان جَمَعَه و حَقَّقَه صلاح الدین منجّد، دار الکتاب الجدید، بیروت لبنان،۱۹۸۲٫کتاب مجموعاً دارای ۶۴ صفحه است.
۲ به امید انکه باد صبا آخر گره ای از سر زلف بگشاید؛از پیچ و تاب زلف مجعد مشکبویش چه خونی در دلها افتاد.
به بوی: به امید،به انتظار.
جعد: موی مجعد، مصدر به معنای اسم مفعول،چنانکه در این معنی مکرر در حافظ آمده :
با چنین زلف و رخش بادا نظر بازی حرام هر که روی یاسمین و سنبل بایدش
صنایع بدیعی در این بیت بسیار است و در هم بافته.تشبیهات و صور خیال بر اساس اسن زمینه فکری است که مشک خون دل آهوست،و نافه کیسه کوچک گره بسته ای که این مشک در آن جا دارد،ووقتی سر این کیسه را بگشایند عطر آن منتشر می شود؛ پس زلف معشوق را که هم گره دار است وهم مثل مشک سیاه ومعطر به نافه تشبیه کرده،می گوید به امید آنکه باد صبا گرهی از آن زلف بگشاید،تا عطری از آن برای ما بیاورد،چقدر دلها از انتظار خون شد. واین معنی مستتر است که باد صبا به این علت نمی تواند بویی بیاورد که زلف محبوب در هم پیچیده وزیر حجاب پوشیده است.
با توجه به اینکه زلف و گیسو در اصطلاح عرفا نماد ابهام اسرار خلقت است، اشاره عرفانی بیت اینکه : به امید آنکه رازی از اسرار خلقت بگشاییم باید چه رنجها و ریاضتها بکشیم.
۳ من در منزل معشوق امنیتی برای عیش وشادی ندارم زیرا پیوسته؛صدای جرس بلند است که بارها را ببندید.
منزل: جایگاهی است در ضمن سفر، که قافله بار خود را بر زمین می گذارد و باز از آنجا حرکت می کند؛محل فرود آمدن.
جَرَس: درآی و زنگ،مراد زنگی است که به گردن شتر کاروان بسته شده باشد تا کاروانیان را از حرکت کاروان آگاه کند و آهنگ حرکت را اعلام دارد.
مقصود اینکه در این دنیا که خطر مرگ ، مثل بانگ جرس که به کاوانیان اعلام حرکت می کند، هر دم ما را تهدید می نماید، چگونه با خیال آسوده عیش و شادی کنیم.
۴ اگر پیر مغان بگوید سجاده ات را با شراب رنگین کن بپذیر؛زیرا رونده راه طریقت از رسوم منازل بین راه بی اطلاع نیست.
پیر مغان: به گفته دکتر غنی:«مسلمین قدیم شراب را از دو جا به دست می آورده اند یکی از مسیحیان و دیرها و دیگری از مجوسان،یعنی مغان که جاحظ در کتاب الحیوان می گوید شراب خوب نیست مگر آنکه از خم مجوسی باشد که روی آن تار عنکبوت گرفته باشد و اسم آن مجوس یزدان فلان باشد.در ابتدا پیر مغان همان شراب فروش بوده و بعد در اصطلاح مسیحیان نسطوری است».[۵] سالک: رونده راه حق.«سالک ابتدا طالب است وطلب نتیجه احساس نقض و تنبه و میل به کمال است که پس از یافتن پیری و مرید شدن در پرتو راهنمایی او سیر کمالی مسیرمی شود. و طالب مرید، سالک جازم و مجذوب می گردد».[۶] راجع به مصرع دوم بعضی گفته اند صورت صحیح مصراع «که سالک با خبر نبود ز راه ورسم منزلها » است؛ به اعتبار اینکه سالک رونده مبتدی و بی خبر است وپیر مجرب. این گونه تلقی از پیر و سالک یعنی قرار گرفتن سالک به عنوان مرید تازه کار در برابر پیر، در حافظ بی نمونه و شاهد نیست ،چنانکه در این بیت آمده:
تشویش وقت پیر مغان می دهند باز این سالکان نگر که چه با پیر می کنند
اما معمولا میان سالک و پیر چندان امتیازی نمی گذارد،و هر دو را رونده در درجات مختلف می داند. بدین جهت صورت رایج و معمول در بیت حفظ شد.صرف نظر ازآنکه هنوز سندی برای وجه دوم به دست نیامده است.[۷] ۵ شب تاریک و ترس از امواج و گردابی اینگونه هولناک؛آنها که بر ساحل دریا آسوده می گذرند کی حال ما را می دانند.
برای نشان دادن حال وحشت و سرگردانی خود در جست و جوی راز خلقت ، نمایی از وحشت شب دریا وطوفان ساخته،و آن را در برابر آرامش سواحل آرام قرار داده است. خود را به عنوان سالک راه طریقت به کسی تشبیه کرده که شبی تاریک بر کشتی نشسته وبیم موج وگرداب مرگ او را تهدید می کند؛و سبکباران ساحلها آن ها هستند که فارغ ازتٲمل و تفکر در اینگونه مسائل،آسوده زندگی می کنند.تاریکی مسائل ماوراﺀ الطبیعه به مثابه شب تاریک ، بیم فرو افتادن در گرداب شک و گمراهی ، و سر انجام گرداب هائل مرگ هر کدام به نوعی در این نما جلوه گرند.
۶ هر چه کردم بر اثر خودسری به بد نامی منتهی شد؛بی شک رازی که از آن گروه گروه سخن گویند،پوشیده نخواهد ماند.
یعنی به جای اینکه رسوم متعارف جامعه را رعایت کنم خودسرانه به دنبال تمنیات دل رفتم و این سبب بدنامی من گردید؛ و اکنون مردم گروه گروه از این بد نامی سخن می گویند، چنین است که این راز پنهان نخواهد ماند.
۷ اگر حضور قلبی می خواهی پیوسته او را در نظر داشته باش؛هر وقت به کسی که دوستش داری بر خوردی،دنیا را واگذار و آن را نادیده بگیر.*
تَلقَ: از فعل لَقِیَ یَلقَی و مصدر لِقاﺀ به معنی کسی را دیدن یا با کسی برخورد کردن.
تَهوَی: از فعل هَوِیَ یَهوَی و مصدر هَوَی به معنی دوست داشتن.
دَع : فعل امر از فعل وَدَعَ یَدَعُ و مصدر وَدع به معنی ترک کردن و واگذاشتن.
اَهمِل: امر از فعل اَهمَلَ و مصدر اِهمال به معنی بی مصرف گذاشتن چیزی یا فراموش کردن آن.
حاصل معنی اینکه اگر می خواهی حضور قلبی با معشوق داشته باشی از یاد او غافل مباش،و وقتی به معشوق رسیدی هرچه را که جز اوست نادیده بگیر.
**********
گرچه از نظر ترتیب الفبایی در قافیه، این غزل نباید در اغاز قرار گیرد؛اما چون تا آنجا که دیده شده همه نسخه های حافظ با این غزل آغاز می شود و از این جهت سنتی ایجاد شده است،ما نیز از این سنت پیروی کردیم.
——————————————————————————–
[۱] معنی دو مصراع عربی و توضیحات از استاد دکتر محمدی است.
[۲] قزوینی،…«بعضی تضمینهای حافظ،» یادگار،س ۱۰،ش۹،ص۷۰٫
[۳] غنی،…حافظ، با یادداشتها و حواشی قاسم غنی… ص ۴۳٫
[۴] حافظ قزوینی، کتابخانه استاد مینوی، شماره ۳۱۸۲٫
[۵] غنی،…همان اثر، ص۴۳؛ نیز نگاه کنید به توضیحات ذیل بیت ۱۱۰/۱٫
[۶] رجایی،…فرهنگ اشعار حافظ… ص ۱۶۷٫
[۷] نیز نگاه کنید به مرتضوی،… مکتب حافظ… ص ۲۶۰٫


غزل به قلم علامه قزوینی :

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها








 















غزل به قلم شاملو : 

الا یا ایها الساقی!
ادر کاسا و ناولها!

که عشق آسان نمود
اول، ولی افتاد مشکل‌ها!

همه کارم ز خود
کامی به بدنامی کشید.
آری

نهان کی ماند آن
رازی کز او سازند
محفل‌ها؟

به بوی نافه‌یی
کاخر صبا زان طره
بگشاید

ز تاب زلف مشکینش
چه خون افتاد در
دل‌ها!

شب تاریک و بیم
موج و گردابی چنین
هایل –

کجا دانند حال ما،
سبکباران ساحل‌ها!

مرا در منزل جانان
چه امن عیش؟ چون
هر دم

جرس فریاد می‌دارد
«که بربندید محمل‌ها!»

 □

به می سجاده رنگین
کن گرت پیر مغان
گوید،

که سالک بی‌خبر
نبود ز راه و
رسم منزل‌ها.

 □

حضوری گر همی‌خواهی
از او غایب مشو
حافظ

متی ما تلق من
تهوی دع الدنیا و
اهملها.





غزل به قلم الهی قمشه ای :

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
حضوری گر همی‌خواهی ازو غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها







 











غزل به قلم عطاری کرمانی :



الایا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها        که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید     زتاب زلف مشکینش چه خون افتاد دردلها
به می سجاده رنگین کن ، گرت پیر مغان گوید      که سالک بیخبر نبود زراه و رسم منزلها
مرا درمنزل جانان چه امن عیش چون هردم     جرس فریاد می دارد که بربندید محملها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چینن هایل    کجادانند حال ما سبکباران ساحلها ؟
همه کارم زخودکامی به بدنامی کشید ، آری   نهان کی ماند آن رای کزان سازند محفلها
حضوری گرهمی خواهی ارو غایب مشو حافظ      متی ما تلق من تهنوی دع الدنیا و اهملها

غزل را بشنوید :




کلیپ های مرتبت با غزل :



<