تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید خاطره از حافظ بنویس

مهجوری عشقاق – ای که مهجوری عشاق روا می‌داری – غزل ۴۴۹ – ۵۰۸

۵۰۸ – مهجوری عشقاق

ای که مهجوری عشاق روا می داری           بندگان را زبر خویش جدا می داری
تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب         به امیدی که درین ره به خدا می داری
دل ربودی و بحل کردمت ای جان لیکن   به ازین دار نگاهش که مرا می داری
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تست   عرض خود می بری و زحمت ما می داری
تو به تقصیر خود افتادی ازین درمحروم     از که  می نالی و فریادچرا می داری
حافظ از پادشهان پایه یه خدمت طلبند     کا رناکرده چه امی عطا می داری
توضیحات :
معنی بیت ۱( ای آنکه جایز و روا می داری که عشاق همیشه بهغم دروری و هجران گرفتار باشیند ) معنی بیت ۲( تشنگان بادیه عشق را به شربتی مورد محبت قرار دبه زیرا تو هم ا زخداوند امید لطف داری ) بحل کردم ( حلال کردم ) به ( بهتر ) معنی بیت ۴( اگر تو جایز می دانی از جامی که با تو نوشیده ام دشمنان نیز شراب بنوشد من چنین چیزی را نم یتوانم بپذیرم و وتحمل کنم ( معنی بیت ۵( ای مگس ( دشمن ) درگاه و مقام سیمرغ ( معشوق ) جای گردش و پرواز و پرزنی تو نمی باشد آبروی خودرا هدر می دهی وبه ما  زحمت پریشانی و جوش خوردن می دهی) معنی بیت ۷( ای حافظ با حسن خدمت باید جاه و مقام را از پادشاهان طلب کرد پس تو که کاری نکرد۹ه ای چه امید انعام و بخشش داری
نتیجه تفال :
۱-   در رفتا رو کردار خود متعادل باش و ا زاین کار صرف نظر کن زیرا از عواقب آ» آگاه نمی باشی و بی جهت عجله و شتاب داری در حالی که هنوز مقدمات آنرا فراهم نساخته ای زیرا تا پایان راه مسافتی طولانی وجود دارد پس بهتر است از این فکر فعلاً صرف نظر کنی و آنرا به موقعیت و زمان و مکان بهتر بسپاری که به نفع شماست
۲- همه فکر می کنن که شما خیلی زرنگید و قصد فریب آنها را دارید و از ناراحتی آنها خرسند می شوید علتش این است که مغرورانه باد در بادبان کشتی سخن خود می اندازید وحرف خود را گاهی توام با اغراق بیان می دراید پس لازم است نسبت به این موضوع تجدید نظر کنید که زیان فراوانی خواهید دید
۳- به شما توصیه می کنم که رعایت پدر و مادر و همسر را بنمایید زیرا با لجبازی کارها انجام نمی گیرد در حالی که قلب آ»ان به عشق شما همیشه در تب و تاب است ولی شما مست از باده غرور ارزش این همه عشق خالص را در نمی یابید پس به هوش باشید که زمان را ازدست ندهید
۴- شما به علوم ماوراء الطبیعه و اسرار آمیز علاقه دراید و ذاتاًٌ از پژوهشگران و فیلسوقان لذت می برید و بهتر از هر کس می توانید خصوصیات مردم را مورد تجزیه و تحلیل قراردهید
۵- دو منبع در آ«د برا شما بوجود می آید و ناراحتی مالی نخواهید داشت و دشمنان در برابرتان تاب و مقارمت ندارند به شرط آ»که اولاً خیرخواه مردم باشید ثانیاً با توکل بر خدا به پدر و مادر و همسرتان خالصانه عشق بورزید و گرنه خدای ناکرده همیشه گرفتارخواهید بود
۶- خیلی بد پیله می کنید آخر چرا در خصوصیات زندگی خانوادگی آنها دخالت می کنید اینکار موجب دلسرید می شود ماد رو خواهر و باردر او انسانهای وارسته ای هستند پس با آنها خوب باش که به نفع شماست
۷- زیاد اتکا به پد رو مادر داشتید احساس نوعی خلاء شما را پژمرده می کند قدرت تصمیم گیری و خلاقیت شما موجب پیروزی خواهد بود نگران نباشید
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۴۴۹)
مهجوری: دوری، جدایی، جداماندگی.
روا می داری: جایز می شماری.
برِ خویش: نزد خویش، پهلوی خویش.
بادیه: صحرای بی آب و علف.
زلالی: آب زلالی.
به امیدی که … به خدا می داری: در برابر انتظاری که از خدا داری.
بِحِل کردن: حلال کردن، عفو و بخشش کردن.
مرا می داری: مرا نگاه می داری، با من رفتار می کنی.
حضرت: محل حضور، درگاه والا.
حضرت سیمرغ: آنجا که سیمرغ حضور دارد، بارگاه سیمرغ، کوه قاف.
جولانگاه: جای گردش و تاخت و تاز.
عرض: آبرو، حیثیت.
زحمت ما می داری: مزاحم ما می شوی.
تقصیر: کوتاهی کردن، خطا و گناه و قصور.
پایه: مقام و مرتبه.
به خدمت: در ازاء خدمت.
عطا: بخشش.
معانی ابیات غزل (۴۴۹)
(۱) ای آنکه جدایی و دوری عاشقان را روا دانسته و چاکران خود را از پیش خود دور می کنی.
(۲) در برابر چشم داشتی که تو هم به عنایت الهی داری، تشنه کام وادی عشق را با آب دیداری مدد رسان.
(۳) جانا، دلم را ربودی و تو را حلال کردم اما از دل من بهتر از من نگهداری و با او بهتر از من رفتار کن.
(۴) اگر تو جایز می دانی بدان اما، هم پیاله های دیگر ما که از جام ما باده می نوشند برای ما قابل قبول و تحمل نیست.
(۵) ای مگس، بارگاه سیمرغ محل پرواز و تاخت و تاز تو نیست (با این کار) هم آبروی خود را برده و هم ما را رنجیده خاطر می کنی.
(۶) تو به خاطر خطا و قصور خود از فیض این درگاه محروم شده یی از دست چه کسی گله و ناله و برای چه داد و فریاد می کنی.
(۷) حافظ، در برابر خدمت و حسن عمل، از پادشاهان مقام و منصب طلب می کنند. تو که در این راه کار و کوششی نکرده یی برای چه چشم داشت بخشش داری؟
شرح ابیات غزل (۴۴۹)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
بحر غزل: رمل مثمّن مخبون اصلم
٭
این غزل نیز در خلال دو سال و کسری تبعید حافظ و در یزد سروده شده است. شاعر در مطلع غزل خطاب به شاه شجاع او را معشوقی جفاکار خطاب می کند که عاشقان خود را از برِ خویش رانده و به فراق خود مبتلا می سازد و در بیت دوم، خود را تشنه بادیه می نامد که منظورش تبعید شده به یزد است چرا که شهر یزد در وسط کویر قرار دارد.
شاعر در غربت از اینکه در غیاب او در شیراز رقیبانش پست و مقام او را در دستگاه حکومتی شاه شجاع اشغال کرده اند به شدت احساس ناراحتی کرده و خطاب به شاه می گوید: علی رغم رضایت تو، برای من این کار قابل تحمل نیست. آنگاه بلافاصله در بیت بعد، به منظور ملایم تر کردن شیوه کلام و گلایه، خود را مگس خطاب کرده و خطاب به خویش می گوید که عرصه سیمرغ جولانگاه تو نیست (توضیحاً شاه شجاع در شعری خود را شاهباز و سیمرغ نامیده بود و اشاره حافظ به این نکته است). سپس در دنباله آن گناه را خود به گردن گرفته و چنین می سراید: عالماً عامداً خود را از این درگاه محروم کرده یی و دیگر ناله و فریاد تو بی مورد است.
در بیت مقطع، حافظ تقاضای مساعدت مالی و حقوق وظیفه خود را به صورتی ابراز می دارد که بر خدمت ناکرده و قصور خود اقرار داردو این یک چشمه از رندیهای حافظ است که به این صورت پرداخت مواجب خود را یادآوری می کند.
٭٭٭
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
ای که مهجوری عشاق روا می‌داری عاشقان را ز بر خویش جدا می‌داری
تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب به امیدی که در این ره به خدا می‌داری
دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن به از این دار نگاهش که مرا می‌داری
ساغر ما که حریفان دگر می‌نوشند ما تحمل نکنیم ار تو روا می‌داری
ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم از که می‌نالی و فریاد چرا می‌داری
حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند سعی نابرده چه امید عطا می‌داری
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
ای که مهجوری عشاق روا می داری           بندگان را زبر خویش جدا می داری
تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب         به امیدی که درین ره به خدا می داری
دل ربودی و بحل کردمت ای جان لیکن   به ازین دار نگاهش که مرا می داری
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تست   عرض خود می بری و زحمت ما می داری
تو به تقصیر خود افتادی ازین درمحروم     از که  می نالی و فریادچرا می داری
حافظ از پادشهان پایه یه خدمت طلبند     کا رناکرده چه امی عطا می داری
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن